سکوت تنهایی
دو راهی درها را کندیم به هوای عبور ساده، غافل از دو راهی هایی که بی در و پیکرند... + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 14:45 توسط زهرا |
آرشیو نظرات 178 نظر کاش... کاش می توانستم رد پای حرفهایت را در نزدیکی گوشم پاک کنم... + نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 14:7 توسط زهرا |
آرشیو نظرات 204 نظر گاه به گاه نگاه می کنم، به شعله شمعی که برای سوختن، خریدار است هر سوی باد را وباد، مسیر رفته را باز هم تکرار می کند... + نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:17 توسط زهرا |
آرشیو نظرات 162 نظر پنهانی پیدا دلم از جایی گم است، که "شاه راه علی "پیداست. او اگر راست، من کجاست؟! او که دستگیرم بود این من! که هنوز، خفته از پرده غیب است!... + نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 3:31 توسط زهرا |
آرشیو نظرات 152 نظر تنهــــــــــــــــــــــــــــــــایی کم می آورم گاهی ظرف زمان را، درمیانه راه اندیشه ام گم است هراس از نرسیدن، باز هم تکرار می کند: مسافر زمان، مقصدت کجاست ؟ کوره راه نزدیک است ، پیاده می شوی؟! + نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 20:53 توسط زهرا |
آرشیو نظرات 127 نظر + نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 8:43 توسط زهرا خواب رام تو مرا، در گوشی حرفهای دلت را آرام زمزمه کن تا غریبه ای نداند که می گفتی هیچ گاه! جهنم چشمانت را به بهشت دستانت نخواهم فروخت. + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 7:19 توسط زهرا |
آرشیو نظرات 97 نظر

از وحشی شبهایم
به بوییدن صبحی رام کشاندی
و من،
تنها در اندیشه خوابی بودم
که تو جای من می دیدی...
| Design By : Night Skin |


