سکوت تنهایی
هم زبان خوبي، براي دستانت نيستم! وقتي به بازي ميگيريشان... این روزها از تو پر ميشود لحظه هايم... می ستایم بودنت را؛ تو، زيباترين بهشت من، در ارديبهشت زماني... به اندازه ی تمامٍ عمر زندگی ام باتو، به طلاق اندیشیده ام... چه شناسنامه ی کثیفی! مي گذرد... پ ن: وقتی ۲۰سالم بود فکر میکردم یه آدم ۲۵ساله خیـــــــــلي بزرگ شده! اما من، اين همه نيستم...! خوشحال نيستم.۲۴سالگيم كاملا هدر رفت! كاش بهار، نيمه ي عمرم را همراه نداشت... تاریک، خاكي، تنها و بي ترياقي... زمين چشم براه من است، زمان!، دست بجنبان... بیدها، مجنون وار مي گردند؛ گردٍ اين گـَردان گيتي... من هنوز قعود و سجودي را دلخوشم... پ ن: گاهی به دليل باز نشدن ساده ي سايت بلاگفااجبارا به نگاه نگران نقل مكان ميكنم! آسمان را میسپارم پیش چشمان تو... تو، آبی ترین تعبیر دریای منی... شانه هاي حوصله درد ميگيرد... اين همه حرف های سنگین را! دور لبانت جولان میدهند. تمام اتاق، پر است؛ از سکوت اکید من! دردهایم، دور درمانی پیچیده اند که دست توست... حرفهات، بوي پاييز ميدهد راه جدايي که پيش بگيرم، زمستان هم نميرسم کنارم هم نباشی، خیالم باز، تو را آغوش می گیرد...
با كفشهاي سنگينش،
روي زندگي من،
اين روزگار...
پینوشت: سکوت رکیک تنها به دلیل دشنامش!به سکوت اکید تغییر کرد
| Design By : Night Skin |


